معنی (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست ,, معنی (پئ): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کرپ دن فهرست راهنما، (پهذ &پفذ):دارای فهرست کردن، بفهرست پ, معنی (,n): cاijkا(kegا bc [bmg m /cmjbi)، aاow (bclتاf) [ااj;aتd، jkاdi، jkا، cاijkاd kmqmuh bcاmcbj، jaاj bاbj، fwmcتاgtfاdd (]dxd cا) kcتf lc, bj ticsت cاijkا، (,iv &,tv):bاcاd ticsت lcbj، fticsت ,, معنی اصطلاح (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست ,, معادل (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست ,, (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست , چی میشه؟, (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست , یعنی چی؟, (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست , synonym, (.n): راهنما(مثلا در جدول و پرونده)، شاخص (درکتاب) جاانگشتی، نمایه، نما، راهنمای موضوعات دراوردن، نشان دادن، بصورتالفبایی (چیزی را) مرتب کر, دن فهرست راهنما، (.iv &.tv):دارای فهرست کردن، بفهرست , definition,